قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2341

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهارصد و چهل و پنجم از رحلت خير البشر در تاريخ ابن أثير جزرى مسطور است كه در محرّم اين سال ، طغرل بيگ از ارمنيه « 1 » متوجّه بغداد گشت و چون به نواحى بغداد رسيد خليفه خواست كه به استقبال او بيرون آيد كه طغرل بيگ كس فرستاده او را منع نمود و گفت : ما را توجّه خليفه كافى است . بنابراين ، خليفه وزير خود ، فخر الدّوله ابو نصر بن جهير ، را با اعيان و اكابر به استقبال او فرستاد . و در اين يورش با سلطان طغرل بيگ از امراى كبار ابو على بن الملك ابو كاليجار ، سرخاب بن بدر ، هزاراسب و ابو منصور بن فرامرز بن كاكويه همراه بودند و به واسطهء كثرت سپاه ، رعايا را تشويش و خرابى بسيار روى نمود . چون طغرل بيگ در دار الاماره قرار گرفت ، عميد الملك را پيش خليفه فرستاده التماس آن نمود كه سيّده ، يعنى دختر خليفه ، را از دار الخلافه به دار الاماره فرستند . خليفه از شنيدن آن سخن بسيار اظهار آزردگى نمود و گفت : شما قرار آن داده بوديد كه محض از براى تيّمن و شرافت عقد بايد كه واقع شود و غير از آن چيزى ديگر نخواهد بود . اكنون ارادهء امرى كردن كه الى يومنا هذا هرگز در سلسلهء ما نشده از قاعدهء مروّت دور است . القصّه ، عميد الملك هرچند سعى كرد خليفه به فرستادن سيّده راضى نشد . آخر الأمر ، طغرل بيگ باز ارسلان خاتون را با تحف و هدايا فرستاد و روز هفتم مهمانى عام كرده جميع امراى خود را خلعتهاى لايق داد و هر يكى را رعايتى نمود . و چون از ضيافت فارغ شد روز ديگر مزاج او منحرف گشت و مرض بر وى طارى شد . بنابراين ، عزيمت به جانب عراق عجم

--> ( 1 ) . يعنى ناحيهء ما بين سه درياچهء وان ، اروميّه و گوكچه .